بازم مهر اومد با همه زیباییهاش. همیشه روز اول مدرسه بچه های ابتدایی رو که میدیدم دست تو دست مادر پدرشون دارن میرن مدرسه ناخودآگاه اشک شوق می ریختم. اما امسال اول مهر با بقیه سالها خیلی فرق داشت. امسال منم یکی از همون مامانهایی بودم که دست دردونم تو دستم بود و در حالیکه یه لباس فرم خوشگل تنش بود و یه کوله پشتی به پشتت آویزون بود راهی مدرسه شدیم امسال هم اشک شوق ریختم . واقعا هم شوق داره وقتی بزرگ شدن نفستومیبینی. وقتی حس می کنی دیگه داره مرد میشه و کم کم می تونی روش حساب باز کنی امیدوارم روزی برسه که مثل امسال بازم بابا جون و مادرجون آبتین رو بدرقه و راهی دانشگاه کنن و منم باهاش تا در دانشگاه برم. آمین وسایل آماده آبتین ...